وداع با آقای شهید ایران

گروه هنر- انسیه موسویان - یکشنبه روز عید بود؛ تهران هم کمی شلوغ‌تر از روزهای معمولی، گلفروشی‌ها و شیرینی فروشی‌ها بخصوص.

عشق یعنی بشوم آهوی آواره تو
زمان مطالعه: ۱ دقیقه
 

خیلی‌ها عید میلاد امام رضا(ع) را با دیدار هم و پخش شیرینی آغاز می‌کنند، گروهی هم به مجالس و گردهمایی هایی می‌روند که در سطح شهر برگزار می‌شود و در آن‌ها درباره امام رضا(ع) این تاج سر ما ایرانیان که همه مفتخر به میزبانی اوییم، سخن می‌گویند.
یکی از این گردهمایی ها، همایش ادبی «آسمان هشتم» بود که شامگاه یکشنبه با حضور جمعی از شاعران ودوستداران شعر در سالن همایش های ستاد ساماندهی سازمان های مردم نهاد در خیابان خاقانی برگزار شد. این همایش ادبی را روزنامه قدس با همکاری ستاد ساماندهی سازمان های مردم نهاد و کانون ادبی محلات تهران برگزار کرده بود و در برگزاری و اجرای آن همه نیروهای روزنامه قدس درگیر بودند.اجرای مراسم را آرش شفاعی برعهده داشت که دبیر سرویس ادب و هنر روزنامه هم هست. او در حین اجرایش و در هنگام دعوت از حمیدرضا شکارسری و لیلاکردبچه دو شاعری که با صفحات ادبی روزنامه همکاری می‌کنند، درباره صفحه شعر پنج شنبه های قدس صحبت کرد و از همه شاعران و دوستداران شعرخواست با ارسال شعرها، نقد و کتاب هایشان به این سرویس، با روزنامه قدس همکاری کنند.
مراسم با تأخیری نسبی شروع می‌شود، قرآن و سرود ملی و صلوات خاصه امام رضا(ع) که پخش می‌شود، نوبت می‌رسد به اولین شاعر که شاعر معروفی هم هست و خیلی‌ها آمده اند شعرخوانی اش را بشنوند یعنی حامد عسکری. حامد عسکری را شاید خیلی از شما با ترانه «مرد برای هضم دلتنگی‌اش/ گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه» بشناسید.
او در این نشست هم ترانه ای برای امام رضا(ع) خواند:
راست می‌گن، غریبی و غریبه‌ها رو می‌شناسی
راست می‌گن، غمِ نشسته تو صدا رو می‌شناسی
یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده
یکی هر هشت تا النگوشو فروخته اومده
بعضیا از همه دنیا بریدن، اومدن
بعضیا تمام راهو بو کشیدن، اومدن
یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده
یکی هر هشت تا النگوش رو فروخته اومده
بعضیا تو این حرم تا به ابد موندنی‌ان
بعضیا مثل منن، مسافرن، رفتنی‌ان
اومدم تا گره کور دعا رو وا کنم‌
هر چی که دار و ندارم نذرِ کفترا کنم
اومدم بغض ِصدامو بتکونم و برم
این ترانه نذریه؛ اینو بخونم و برم
احمد علیخانی، شاعر فعالی که در تعدادی از فرهنگسراهای تهران، نشست های شعرخوانی و نقد شعر را اداره می‌کند، مهمان بعدی این همایش ادبی است که او هم ترانه می‌خواند.
بعد از شعرخوانی یکی دو شاعر دیگر از جمله انسیه موسویان؛نفیسه سادات موسوی، اقلیدی و دکتر مظفر نوبت می‌رسد به شاعری که او هم در شعر و غزل امروز چهره ای شناخته شده است، یعنی مهدی فرجی. فرجی از این می‌گوید که ازکودکی تا بیست و چند سالگی به مشهد نرفته بوده و وقتی شعری را به یکی از دوستانش که عازم مشهد بوده است، می‌دهد تا در ضریح حضرت امام مهربانی بیندازد، به فاصله کوتاهی به مشهد طلبیده می‌شود. شعری که فرجی به واسطه آن بعد از سالها چشمش به دیدار مشهد امام روشن شد، این شعر بود:
رفیق عازم سفر فقط(سلام ) را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
سلام نسخه را ببر ببین دوا نمی‌دهد؟
از او بپرس این مریض را شفا نمی‌دهد؟
چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟
چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش؟
چقدر بادهای دوری ات مچاله اش کنند
و دوستان به روزهای خوش حواله اش کنند
درست بیست سال شد که راه طوس بسته است
جوان دل شکسته دل به پابوس بسته است
پدر به کربلا و مکه رفته است چند بار
و من هنوز در هوای مشهد تو بی قرار
مرا طلای گنبد تو بی قرار می‌کند
کسی مرا به دوش ابر‌ها سوار می‌کند
خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده
همین کسی که دارد ا ز خودش فرار می‌کند
کسی که بیست سال آزگار مشهدی نشد
و هرچه شکوه می‌کند به روزگار می‌کند
به بادهای آشنای شرق بوسه می‌دهد
به آتش ارادت تو افتخار می‌کند
به این امید ضامن رئوف تا ببیندت
هی آهوان بچه دار را شکار می‌کند
هزار تا غروب در مسیر ایستاده‌ام
به هر که آمده به پایبوس نامه داده‌ام
من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر
که بعد سالها نخوانده ای مرا به این سفر
قطار های عازم شمال شرق می‌روند
دقیقه های بی تو مثل باد و برق می‌روند
بلیت ماندن است مانده روی دست های من
در این همه مسافر حرم نبود جای من حمیدرضا یکتا، راضیه بابایی، محمد مجیدی و تشکریان شاعری که از جهرم مهمان این نشست ادبی است، شاعران بعدی هستند و پس از همه نوبت به شعرخوانی حمیدرضا شکارسری می‌رسد که یک مجموعه شعر رضوی خوب و ارزشمند منتشر کرده است. شعرخوانی لیلاکردبچه و مورد توجه حاضران قرار می‌گیرد.
پس از شعرهای مرتضی درخشان، حمیدرضا یکتا، کردلو و روشن، عبدالرحیم سعیدی راد شعرخوانی می‌کند. او در ابتدای شعرخوانی اش خاطره ای شنیدنی تعریف می‌کند. او می‌گوید: چند سال قبل بعداز سال‌ها به دلم افتاد که به مشهد بروم. ساعتی بعد دکتر محمود اکرامی فر زنگ زد و گفت که گروهی از شاعران به مشهد می‌روند و آیا تو هم می‌آیی و من گفتم که خیلی کار دارم و اگر بیایم یک روزه باید برگردم. بعد با خودم گفتم که تو می‌خواستی به مشهد بروی و حالاکه امام طلببده این حرف‌ها چیست. به همین دلیل به آقای اکرامی گفتم که با شما می‌آیم. وقتی راهی مشهد شدیم در همان ابتدای ورود اعلام شد جبهه هوای سردی وارد مشهد شده و تا یک هفته خارج نمی شود و اگر کسی می‌خواهد برود همان روز برود، اما من تصمیم گرفتم بمانم. روز بعد مادرم از دزفول زنگ زد و گفت کجایی؟ گفتم مشهدم و وقتی فهمید من مشهدم گفت دیشب بعد از چندین سال خواب پدرم را دیده ام که گفته است آمده ام از خانواده عبدالرحیم نگهداری کنم، چون او به زیارت امام رضا رفته است. مادرم گفت نیت کرده‌ام تو را به تبرک این خواب به مکه بفرستم فقط تو فیشش را جور کن. من به مادرم گفتم فیش مکه پیدا کردن به همین سادگی نیست و من هم پولی ندارم. به تهران که آمدم اعلام کردند از اداره برای اعزام به مکه ثبت نام می‌کنند و جالب این که اسم من در فهرست ذخیره‌ها درآمد، اما کسانی که جلوتر از من بودند همه به دلایلی انصراف دادند. اداره اعلام کردند که از طریق 4 کاروان اقدام کنیم و وقتی من تماس گرفتم مشخص شد که سه کاروان پر شده است و تنها یک کاروان یک جای خالی دارد که او هم گفت اگر سریعاً مراجعه کنی و همه مدارکت باشد می‌توانیم ثبت نامت کنیم وگرنه جای خالی به سرعت پر می‌شود. من با ناامیدی چند ساعت بعد به آن کاروان رفتم و مسؤول کاروان گفت من مطمئنم این جای خالی برای تو رزرو شده است، چون امکان نداشت جایی خالی این مدت پر نشود.
مجید سعدآبادی، شاعر بعدی این شب شعر هم از عنایت امام رضا(ع) به یکی از دوستانش سخن گفت. او گفت دوستی داشتم که اوضاع مالی و زندگی اش به هم ریخته بود. با او به کفشداری 11 حرم رفتیم و توسل کردیم بعد از مدتی شخصی آمد و یک انگشتری گرانبها به دوستم داد و گفت این را من باید به شما بدهم و همان انگشتر زندگی دوست من را متحول کرد.
آخرین شاعری که در این همایش ادبی شعر خواند و شعرهایش مورد توجه حاضران قرار گرفت، قاسم صرافان بود که سروده‌اش برای امام رضا(ع) به صورت کلیپ خوانده شد و بزودی منتشر خواهد شد:
عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم
به هوای دل پاک تو به دریا بزنم
عشق یعنی که شوم آهوی آواره تو
بدهم دل به صدای خوش نقاره تو
عشق یعنی تپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریه پنهانی من
و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی اش به خراسان برسد
یا رضا گفتم و وا شد به نگاهت گره ها
چه خبرها که رسیدند از این پنجره ها... .

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha